تبليغاتX
خانه تنهایی من

خانه تنهایی من

شايد نشود به گذشته بازگشت و يك آغاز زيبا ساخت ، ولي ميشود هم اكنون آغاز كرد

 

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای ازسرِ دار...

          نظر یادتون نره ......

+نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت19:2توسط پسر تنها | |

 

 تو را به جای همه ی کسانی که

 شناخته ام دوست می دارم ،

 تو را به جای همه ی

 روزگارانی که

 نمی زیسته ام دوست می دارم ،

 برای خاطر عطر نان گرم و

 برفی که آب می شود

 و برای نخستین گناه

 تو را به خاطر دوست داشتن

 دوست می دارم ، تو را

 به خاطر همه ی کسانی

 که دوست نمی دارم ،

 دوست می دارم

+نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت12:9توسط پسر تنها | |

 

کاش مي شد کوله باري بست ورفت


روبه شهرآرزوپروازکرد


يک شبي درعالم خواب وخيال


روي خورشيدشفق رانازکرد


کاش مي شد چون قناري عشق را


درصداي حنجره يک رازکرد


يانه اصلا مثل اودريک قفس


زندگي رابتوان آغازکرد


عاقبت روزي فراخواهدرسيد


تابه باغ بيکران پروازکرد


بي کران آبي دل رافقط


مي توان باعشق اودمسازکرد....

+نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت16:6توسط پسر تنها | |

دفتري بود كه گاهي من و تو


مي نوشتيم در آن


از غم و شادي و روياهامان


از گلايه هايي كه ز دنيا داشتيم


من نوشتم از تو:


كه اگر با تو قرارم باشد


تا ابد خواب به چشم من بي خواب نخواهد آمد


كه اگر دل به دلم بسپاري


و اگر همسفر من گردي


من تو را خواهم برد تا فراسوي خيال


تا بدانجا كه تو باشي و من و عشق و خدا!!!


تو نوشتي از من:


من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم


با تو گريه كردم


با تو خنديدم و رفتم تا عشق


نازنيم اي يار


من نوشتم هر بار


با تو خوشبخترين انسانم


ولي افسوس.....


مدتي هست كه ديگر نه قلم دست تو مانده است

 

نه من!!

با تشکر از دوست خوبم

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت19:20توسط پسر تنها | |

▪•●  ღ❤ღ سایه بونه شب ღ❤ღ●•▪·

 

شکستم ولی تکیه گاه توام

 

          ببین بی کس اما پناه توام

 

          یه عمره که از غصه و غم پرم

 

         به جای تو باز هم شکست میخورم

 

         تو هیچوقت کنارت ندیدی منو

 

         جلوتر ازت رفتم این جاده رو

 

         همه خنده و شادی ها مال تو

 

         تو رفتی و قلبم به دنبال تو

 

         هوای تو رو دارم هرجا بری

 

بازم پیشتم حتی تنها بری

+نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت14:23توسط پسر تنها | |

http://s2.picofile.com/file/7326229993/sal91.jpg

 

با پایان سال شروع به خانه تکانى کردم


به خانه ى دل که رسیدم محبتت را برداشتم


نه غبارى داشت و نه کهنه شده بود


مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند

خداوندا: برای دوستانم دعا میکنم :


در این آخرین روزهای سال دلشان را چنان در

 

 جویبار زلال رحمتت شستشو دهی


که هر جا تردیدی هست ایمان
،زخمی هست مرهم


نومیدی هست امید و هرجا نفرتی هست عشق جای

 

آن را فرا گیرد

 


*یا مقلب قلب ما را شاد کن*


*یامدبر خانه را آباد کن*


*یامحول احسن الحالم نما*


*از بدیها فارغ البالم نما*


**سال نو بر شما مبارک**

 

برای عید امسال خوبی کنیم به هرحال


شاد باشیم اگه نداریم حتی یه ریال


میدونم اینجاست دلهای بیمار


فقط نگاه کن به شوق دیدار

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت8:30توسط پسر تنها | |