|
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار با تار و پود این شب باید غزل ببافم وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست بار ترانه ها را از دوش عشق بردار بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس از شوق زنده بودن... تا خنده ای ازسرِ دار... نظر یادتون نره ......
تو را به جای همه ی کسانی که شناخته ام دوست می دارم ، تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم ، برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم ، تو را به خاطر همه ی کسانی که دوست نمی دارم ، دوست می دارم
کاش مي شد کوله باري بست ورفت
دفتري بود كه گاهي من و تو
نه من!! با تشکر از دوست خوبم
▪•● ღ❤ღ سایه بونه شب ღ❤ღ●•▪· شکستم ولی تکیه گاه توام ببین بی کس اما پناه توام یه عمره که از غصه و غم پرم به جای تو باز هم شکست میخورم تو هیچوقت کنارت ندیدی منو جلوتر ازت رفتم این جاده رو همه خنده و شادی ها مال تو تو رفتی و قلبم به دنبال تو هوای تو رو دارم هرجا بری بازم پیشتم حتی تنها بری
با پایان سال شروع به خانه تکانى کردم جویبار زلال رحمتت شستشو دهی آن را فرا گیرد برای عید امسال خوبی کنیم به هرحال
|